سلام. 

صبحتون بخیر.

دیروز اولین روزی بود که تو خونمون تنها بودم. راستش میدونین که من چقدر ترسوام :) امااا اصصصصلا نترسیدم. تو خونه خودم اصلا نترسیدم :) و این خیلی خوبه! حتی رفتم دوش گرفتم. من تو کل عمرم وقتی خونه تنها بودم نمیرفتم حموم. برقا رو هم روشن نکردم صب. خیلی خوشحالم.

لباسهامو جا به جا کردم. زمستونه ها رو گذاشتم بالای کمد دیواری. خونه رو تمیز کردم جارو زدم. ناهار که مادرش از شب قبل گذاشته بود. الویه و پلوی سیر.

صبونه هم که نیمرو زدم واسه خودم. اها راستی مادرشوهرم اینام صب زود همزمان با همسری رفتن. شب قبلش من کلییییی دلم تنگ بود واسه مامان و بابام کلی گریه کردم  :(

بعد صبونه سرویس قابلمه تفلنم رو چرب کردم گذاشتم موند بعد شستم گفتم یدفه میخوام استفاده کنم راحت باشم هی نگم عه اینو چرب نکرده بودم. راستی سرویس سرامیکمم باید چرب کنم قبل اولین استفاده؟؟ نمیدونم! فعلا که جمعش کردم گذاشتم بالای اپن. اینجا تو شمال بالای اپن جا هست واسه گذاشتن وسایل. تو همه خونه ها من دیدم. 

دیروز کااااامل حواسم رو جمع کردم. همسایه بغلیمون آقاهه زود میره قبل اینکه ما بیدار شیم. چون من بیرون رفتنش رو از بعد نماز صبح ندیدم. بعد پسرش میره مدرسه. حدود یک رب به هفت.

ساعت یک رب به هشت اون اقاهه همسایه سمت راستیمون میره. و تا نه بشه صدای کلید از همه واحدها میاد که دارن میرن. اخه اینجا به جز خونه ما همه واحدها درهای ورودیشون در ورودی نیست که در اتاقه! ینی از دو طرف باز میشه واسه همین همشون درو قفل میکنن.

مال مام همون دره ولی ما دستگیره بیرونی رو ورداشتیم.

ساعت هشت این آپاراتی جلوی خونمون که تقریبا گاراژه خیلی بزرگه اونا شروع به کار میکنن. راستش دیروز تا صدا میومد از چشمی در نگاه میکردم. خنده داره ولی همیشه خودم میدیدم یکی این شکلی همه چیزو زیر نظر داره میگفتم اوووو چقد فضولههههه ولی الان میگم نه. خدایی شاید مثل من از روی ترس میخواد ببینه همه چیز رو به راهه. 

والا جونم براتون بگه که بقیه واحدها درهاشونو میبندن در واحد ما میلرزه. و گه گداری یخچالمون و سماور روی اجاق صدا میدن. کل چیزها رو کشف کردم و امروز منتظرم این کارها روتین تکرار بشه. و دیگه جایی برای ترس احتمالی وجود نداره :)  الحمدلله و شکر که دارم از پس زندگی برمیام. روز اولش با تحربه های جدید شروع شد و حالا روز دومه. صبحونه همسری رو دادم و راهیش کردم. 

دیشب کوکو درست کردم. با اینکه غذاهام خوب میشه ولی هنوووز این کوکو رو یاد نگرفتم. بیشترش وا رفت  با اینکه مثل دستوره تو کتاب و اونی  که بقیه گفتن درست کردم باز مثل مال بقیه نشد :( ولی خوشمزه بودش.

برای ناهار همسری هم گذاشتم با سالاد و گوجه و خیارشور که ببره. دیشب داشتم فکر میکردم که هعی دیگه ازین به بعد باید همیییشه غذا بپزم و تازه الان فهمیدم مادرم بیچاره چقدر زحمت میکشه وقتی میگه نفس گرفت از بس کنار گاز وایستادم الهی بمیرم براش. آخه واسه همه غذا میزاره بیچاره.

خوووب. پیش به سوی روز دوم :)



منبع : من در کنار همسرم خوشبخت خواهم شدروز اول مستقل شدن منبع : روز اول مستقل شدن منبع : من در کنار همسرم خوشبخت خواهم شدروز اول مستقل شدن
برچسب ها : خونه ,واسه ,گذاشتم ,واحدها ,بقیه ,اینکه ,درست کردم ,کردم گذاشتم ,گذاشتم بالای ,تنها بودم